مرتضى مطهرى

600

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگيرند ، غير از تجريدى كه هم فلاسفه به كار مىبرند و هم منطقيين كه مثلًا مىگويند جزئى را تجريد مىكنيم مىشود كلى ؛ اين يك چيز ديگرى است . شما انسان را مقسم قرار مىدهيد ؛ همان انسانى كه موجود در ذهن است مقسم قرار مىگيرد براى موجود در ذهن و موجود در خارج . چطور شد كه انسان موجود در ذهن مقسم قرار گرفت براى انسان موجود در ذهن و انسان موجود در خارج ؟ . جواب اين است كه اين قدرت شگفت‌انگيز ذهن است كه « انسان موجود در ذهن » را كه مقسم قرار داده ، وجودش را در نظر نمىگيرد ، تجريد مىكند از آن ؛ نمىبيند نه اينكه وجود ندارد ؛ نه اينكه چيزى در ذهن است كه وجود ذهنى ندارد ، وجود خارجى هم ندارد و بعد با ضميمه شدن وجود ذهنى مىشود موجود در ذهن ؛ نه ، همان كه الآن مقسم است الآن موجود در ذهن است ولى شما وجودش را نمىبينيد ، وجودش را لحاظ نمىكنيد ؛ يعنى در عين تخليط ، تجريد است ؛ تجريدى است در عين تخليط ؛ يعنى در حالى كه اين ماهيت الآن مخلوط به وجود است و توأم با وجود ذهنى است ، در همان حال مجرد از وجود ذهنى است ، يعنى شما اين وجود ذهنى را نمىبينيد . گويى در اين اعتبار ، ماهيت را در ماوراى ذهن و خارج مىبينيد و مىگوييد « ماهيت » ، من به وجود ذهنى آن كارى ندارم ، به وجود خارجى آن هم كارى ندارم . در همان وقت كه مىگوييد « كارى ندارم » كار داريد ولى در عين حال مىتوانيد در اعتبار خودتان كارى نداشته باشيد . پس مانعى ندارد كه يك چيز به يك اعتبار مقسم باشد و به يك اعتبار ديگر قسم باشد . اينكه شما مىگوييد : انسان يا موجود در ذهن است و يا موجود در خارج ، همين كه الآن مقسم قرار داديد يك قسم خودش است ولى به يك اعتبار قسمِ خودش است و به يك اعتبار قسم خودش نيست « 1 » .

--> ( 1 ) . - حاجى و امثال او هم اين‌جور مىگفته‌اند . استاد : البته بحث را به اين نحو كه ما طرح كرديم مطرح نكرده‌اند ولى چون آن اشكال مستقلًا در جاى ديگرى طرح شده ، در آنجا اشكال را به همين شكل حل كرده‌اند . چون در اينجا براى حاجى اشكالى پيش مىآيد ، چرا كه شما مىگوييد ماهيت يابشرط وجود است يا لابشرط از وجود و عدم است يا به شرط عدم است ؛ در اينجا ماهيت به شرط عدم ، خودْ ماهيت به شرط وجود است چون ماهيت به شرط عدم در ذهن وجود دارد . همين كه شما ماهيت را به شرط عدم مىدانيد خودش يك ماهيت به شرط وجود است . جواب اين است كه به دو اعتبار است ؛ به يك اعتبار كه [ عدم را همراه با آن ] لحاظ نمىكنيم مىشود ماهيت موجود و به يك اعتبار كه لحاظ مىكنيم مىشود ماهيت به شرط عدم .